خرید بک لینک

اون روز صبح به سختی از خواب بیدار شدم و دعا و ثنا م جا گیرم بیاد توی اتوبوس بشینم و بله روز شانسم بود و نشستم

چند ایستگاه بعد یه خانمی یکاره اومد بالای سرم که پاشو همراهی م حامله ست بشینه

فقط قیافه ی منه تصور کنید

منم بدون هیچ فکر ی گفتم منم حامله م

خانمی چشاش گرد شد و گفت حامله ای

گفتم اره حامله م.

از همونروز منتظرم بلخره خدا زیر بار مشکلات یا به هر ترتیبی شده حامله م کنه.

برچسب: نویسنده: روژان رفیعی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 13:34

صفحه بندی